توجه !!!!!!!!!!!!!!
سلام دوستان عزیز !!!
آدرس وبلاگ ما تغییر پیدا کرد.
خواهشمندیم از این به بعد جهت بازدید از وبلاگ ما به این آدرس مراجعه فرمائید:
http://shahram-alireza.blogfa.com
از همه ی شما عزیزان متشکریم.
" شهرام و علیرضا "
به وبلاگ شهرام و علیرضا خوش آمدید
سلام دوستان عزیز !!!
آدرس وبلاگ ما تغییر پیدا کرد.
خواهشمندیم از این به بعد جهت بازدید از وبلاگ ما به این آدرس مراجعه فرمائید:
http://shahram-alireza.blogfa.com
از همه ی شما عزیزان متشکریم.
" شهرام و علیرضا "
تو مثل طراوت گل های نرگس روی قلبم من نوشتم بی تو هرگز
تو مثل ستاره ای که توی شبهای سیاهم می درخشی و میشی جون پناهم
تو مثل طراوت گل های پونه چرا رفتی از برم ای دیوونه
تو مثل یه تیکه ابری توی آسمون آبی پاک و ساده مثل رویا مثل خوابی
بگو یک بار آره یک بار بر می گردی یا هنوزم بی تفاوت یخ و سردی
بین من و تو فاصله غوغا می کنه یاد حرفهای قشنگت منو رها نمی کنه
تو منو گذاشتی رفتی توی روزگار وحشی توی کوچه های غربت دنبالم حتی نگشتی ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
عشق و گرفته تفرقه
سفر می ری بی بدرقه
تکلیف رویاهام چی شد
دست تو بود بی دغدغه
عاشقی اما نداره
جنون که حاشا نداره
از همشون عاشق ترم
این دیگه دعوا نداره
ساده نمیشه تو رو داشت
باید پیشت ستاره کاشت
ماه و باید از آسمون
رو طاق چشم تو گذاشت
من از تو دل نمی کنم
عاشق ترینشون منم
ساز مخالف و بزن
من ولی دم نمی زنم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ودر تمام شهر قلب چراغ های مرا تکه تکه می کردند
وقتی که چشم های کودکانه عشق را با دستمال تیره ی قانون می بستند
و از شقیقه های مضطرب آرزوی من فواره های خون به بیرون می پاشیدند
وقتی که زندگی من دیگر چیزی نبود
هیچ چیز به جز تیک تاک ساعت دیواری
دریافتم باید باید و باید
دیوانه وار دوست بدارم ![]()
برای یک لحظه ی ناتمام قلبم از طپش افتاد.
با تعجب پرسیدم: مگر از من متنفری؟!
گفت: نه! باور کن نه!
ولی چون تو را واقعا دوست دارم
نمی خواهم پس از آنکه کام از من گرفتی
برای پیدا کردن گل زرد زحمتی به خود هموار کنی. ![]()
به راستی صلت کدام قصیده ای
ای غزل؟
ستاره باران جواب کلام سلامی
به آفتاب
از دریچه ی تاریک
کلام از نگاه تو شکل می بندد
خوشا نظر بازیا که تو آغاز می کنی
پس پشت مردمکانت
فریاد کدام زندانی است
که آزادی را بر لبان برآماسیده
گل سرخی پرتاب می کند؟
ورنه ای ستاره بازی
حاشا چیزی بدهکار آفتاب نیست
نگاه از صدای تو ایمن می شود
چه مومنانه نام مرا آواز می کنی!
و دلت کبوتر آشتی است
در خون تپیده
به بام تلخ
با این همه
چه بالا
چه بلند
پرواز می کنی!
بیم آن دارم که روزی تو خود را از من بگیری
بیم آن دارم که شب در وجود تو طوفان کند
خورشید مهر تو را پنهان کند
درختی را که من در تو کاشته ام براندازد
و برگهای طلایی دوستی را در خاک اندازد
تو خود را از من مگیر
تو در من زاده شدی و با تو صبح زاده شد
تو در من پدید آمدی و با تو امید پدید آمد
تو به من لبخند زدی و روزهای جهان به من لبخند زدند
تو برگهای بهار را در من رویاندی
تو نسیمی
تو آفتاب مهربان را بر من تاباندی
تو سپیده ای
رنگین کمان لبخند تو از ازل تا ابد گشاده است
و آسمان در زیر طاق چشمان تو جاری است
صبح از لبان تو سر میزند
و خورشید از نگاه تو
تو در میان نم و تقدیر دریچه ای
دریچه ای به روشنی آفتاب و گشادگی آسمان
تو خود را از من مگیر
من در تو و با تو زاده شدم
بگذار که در تو و با تو بمیرم.